فالنامه حضرت حافظ
FreeCod Fall Hafez
سایه لرزان
اواره شد مرغ غزلخوانت
نه کسی دمسازم شد نه دلی همرازم شدچه کنم؟
شاهد غمهایم همه شب سایه لرزانم
خاطر ازارم زتو ای عشق گریزانم
تاکی بایدبه نیمه شبها،بشمارم من ستارهارا
بس کن دوروی،توبیا
عشق وبی تابی ها،رنج وبی خوابی ها
توبیا خوابم کن،اتشم ابم کن
بشنو قصه ی تلخ شبهایم یلدا!
بشنو نغمه ی قلب تنهایم را!
صدای من درظلمت شب در اسمانهاپر گیرد
بیا که باتو این دل غم سرود شوقت سر گیرد
به خداازکلبه ی من،نوروشادی رفت که دیگر
هرشب من منتظرم با چشم تر ،باچشم تر
این شعر زیبا را شهریار اواز ایران استاد شجریان در تصنیف زیبا و قدیمی سایه لرزان بی زیبایی تمام خوانده است امیدوارم که خوشتان بیاید
پارسا
دستم بدامانت
نه وصلت دیده بودم کاشکی ای گل نه هجرانت
که جانم درجوانی سوخت ای جانم به قربانت
تحمل گفتی ومن هم که کردم سالها اما
اخرتحمل بلکه یادت رفته پیمانت
نغمه خوانم تاتوچوگل پاکدامانی
تمنای وصالم نیست،عشق من مگیرارمن
به دردت خو گرفتم نیستم در بنددرمانت
برای دریافت کامل غزل ادامه مطلب را کلیک کنید
چرا این طوری؟
زدو دیده خونفشانم زغمت شب جدایی
چه کنم که هست اینم،گل باغ اشنایی
به قمار خانه رفتم همه پاکباز بودند
که به صومعه رسیدم همه زاهد ریایی
به کدام ملت است این به کدام مذهب است این
که کشند عاشقی را که عاشقم چرایی؟
دوست
از برای چه پیش من جستی؟
من عاشق بودم وتو معشوقم
یک لحظه بی تو نیاسودم
غیر از تومرا دلبندکه باشد
باز ای به بالینم
هستیم، همه ایینم
منتظرم تا که رخت را بینم
چشم در جمالت ،ترسم که بمیرم
بختم رااندر بیابان عشق نوشته بودند
قلبم را از برای چه سوخته بودند
در دام بی دانه اش از برای چه امدم فرود
به ساد گی همه چیز را باختم به لبخندی دروغ
از دوستم اريا
ا
بیدل
تو بیا کز اول شب در صبح باز باشد
عجب است اگرتوانم سفر کنم زدستت
چه نماز باشد ان راکه تو در خیال باشی
صنم نمی گذاری که مرا نماز باشد
من اگر نظر حرام است بسی گناه دارم
چه کنم که نمی توانم کز تو نظر نگاه دارم
ستم از کیست بر من که ضرورت است بردن
نه قرار زخم خوردن،نه مجال اه دارم
نیایش
خدایا
تو درمیان جانی،وجان ازتو بی خبر
از تو جها ن پر است جهان ازتو بی خبر
چون پی برد به تودل و جانم؟
که جاودان در جان دردلی،دل وجان ازتو بی خبر
نقش تو در خیال است وخیال از تو بی نصیب
نام تو بر زبان است وزبان از تو بی خبر
شوق است درجدایی و جوراست درنظر هم جوربه که طاقت شوقت نیاوریم.
مهر تو دارم باز ،بکن ای گل با من هر چه توانی کن ناز
کزعشقت میسوزم باز
در تو معنی میشود دنیای من
ای کلامت بهترین اثبات عشق
با تو ماندن ارزوی رویای من
این ابیات همیشه در مقابل توست
نزدیک،دور
سیر،گرسنه
رها،اسیر
دلتنگ،شاد
ان لحظه ای که بی تو سر اید مرا*،مرا مباد
معنای عشق نیز در سرنوشت من
با تو همیشه با تو برای تو زیستن برای تو مردن
**به امید تو زنده ماندن**
برای کسی که میداند و سکوت میکند
جاودان باشی ای سپیده عشق
اتش زدي اندر من چون دود برفتي
چون ارزوي سنگدلان ديررسيدي
چون دوستي سنگدلان زودبرفتي
ورنه مرا چه حاجت است به بینایی
بجز رویت نخواهم روی هیچکس بینم
عشق